
مگر نسيم سحر بوي زلف يار من است ~ که راحت دل رنجور بي قرار من است
به خواب خوش نرود چشم بخت من همه عمر ~ گرش به خواب ببينم که در کنار من است
اگر معاينه بينم که قصد جان دارد ~ به جان مضايقه با دوستان نه کار من است
حقيقت آن که نه در خورد اوست جان عزيز ~ وليک در خور امکان و اقتدار من است
اگر هزار غمست از جفاي او بر دل ~ هنوز بندۀ اويم که غمگسار من است
درون خلوت ما غير در نمي گنجد ~ برو، که هر که نه يار من است بار من است
ستمگرا دل سعدي بسوخت در طلبت ~ دلت نسوخت که مسکين اميدوار من است
وگر مراد تو اين است بي مرادي من ~ تفاوتي نکند چون مراد يار من است

به شعر نیست نیازم تو شعر گویایی
سراب روشن و جوشان آرزوهایی
به هر زبان که تو خواهی سخن بگو با من
که آشنا به زبان تمام دلهایی
کجا نهان کنم از چشم میگسارانت
ز شیشه دل من همچو باده پیدایی
درون آینیه چشم من نگاهی کن
به عکس خود که بینی چقدر زیبایی

عکس زیر بهترین عکس سال ۲۰۰۰ می باشد که کاملا واقعیست و هیچ گونه حقه ای در آن به کار نرفته است. این تصویر مربوط به نوزاد ۵ ماهه ای به نام Samuel Alexander است که توسط یک دکتر جراح به نام Joseph Bruner تحت عمل جراحی قرار گرفته است. بنا بر شرایط ویژه این جنین امکان بیرون آوردن آن از رحم مادر ممکن نبوده و عمل جراحی در حالی صورت گرفته است که جنین هنوز در رحم مادر قرار داشته است. دکتر Bruner قسمتی از رحم را می شکافد و از طریق این شکاف نازک مشغول به انجام عمل جراحی بر روی جنین می شود. در حین عمل جراحی ناگهان این نوزاد ۵ ماهه دستان کوچکش را از رحم مادر بیرون آورده و انگشت دکتر را می فشارد. این تصویر که به عنوان “دست امید” ( Hand of Hope ) نامگذاری شده این صحنه استثنایی را نشان می دهد.


کم کم دلم از این و از آن سیر میشود
با چشم مهربان تو تسخیر میشود
این روزها مدام به این فکر میکنم
در باره من و تو چه تقدیر میشود
این خوابها که همسفر هر شب من است
یک روز مو به مو همه تعبیر میشود
فرصت گذشت وقت زیادی نمانده است
تعجیل کن عزیز دلم دیر میشود

خروس و مرغ و اردک
عید شما مبارک

ای حافظ شیرازی بر ما نظر اندازی
ما طالب یک فال و تو کاشف آن رازی
امسال شب یلدا چپیم خوونه کسی که خیلی دعا کردیم ما رو دعوت کنه
یه وروجکم مثه این بالایی داره (گوگول)


کجاست آنکه دلم را زغم رها بکند برای آمدن مرگ من دعا بکند
بریز قطره اشکی کنون به صورت من که اشک دیده مظلوم کارها بکند
************************************

بدین کرشمه به هر جانبی نگاه مکن به تیر غمزه تو روز مرا سیاه مکن
کدام عشوه گر بیوفا تو را آموخت که التفات بر این خسته گاه گاه مکن
منم که یاد تو دائم مراست ورد زبان تو خواه یاد کن این خسته را و خواه مکن
به جرم آنکه محب توام چه می کشی ام چومن گناه نکردم تو هم گناه مکن
چودل به وصل تو بستم ندا رسید ز غیب که ای گدا طلب قرب پادشاه مکن

تو ای سرچشمه هر عشق هر جا
به کاف و یاء و عین و صاد معنا
تو خلاق محبت رب عشقی
تو معشوق خداوند دمشقی
نه زیبایی که تو زیباترینی
نه زیباتر که زیبا آفرینی
من و مدح تو آه از ناتوانی
زمینی نیستی ای آسمانی
نگاهت آسمان را گسترش داد
به اجزای فلک شوق پرش داد
من خاک و زبان و فهم خاکی
تو و صد آسمان خوبی و پاکی
تو و نسل تو در اوج طهارت
من و فهمم که در عمق حقارت
چه میگویم تو و من شد بلاهت
چه شعری خالی از فهم و فصاحت
زبان بگشودن من خود گواه است
که طفل عقل من در کوره راه است
سخن اینگونه هتک حرمت توست
و خود این شاهدی بر غربت توست
شکار باز کار کرکسی نیست
مدیحت گوئیت کار کسی نیست
کجا انسان و درک پایه تو
تو را نه بلکه درک سایه تو
اگر گویم خدایی کفر دین است
بشر خوانم نه آن است و نه این است
چه گویم ای خداوند ملاحت
که حیران تو رب العالمین است


نشد یک لحظه از یادت جدا دل
زهی دل آفرین دل مرحبا دل
هزاران بار منعش کردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل
خدایا داد من بستان ازین دل
ز دستش تا به کی گویم خدا دل
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by farazandeh.blogfa.com
Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM